با غريبگی چشمات ، توی آينه ي نگاهت
يه شکست تازه خوردم ،توي اطاق سرد حسرت
کنج تنهايی نشستم ، شب و روزامو شمردم
تويی که خوب مي دونستی ، که طلوع زندگيمی
بعد اون شبای تاريک ، حالا تو غروب يادت
تو ديگه نمي شناسی ، منو که برات ميمردم
تو خزون دل سپردن ، دست تو وداع آخر
دست من يه بي صدا بود ، تو قمار آشنايی
با اشاره ي نگاهت
برگ آخر و مي بردم
برگ آخر و مي بردم
اون همه وعده ي فردا ، اون همه خيال ساختن
از لب تو مي شنيدم ،من خوش خيال ساده
همه عمرمو فروختم ،حرفای تو رو خريدم
از کتاب سرنوشتم ،از نگاه تو مي خونم
که ديگه گم شده ام من ، تو شب کوير بختم
واسه پيدا کردن راه ، يه ستاره هم نديدم
تو خزون دل سپردن ،دست تو وداع آخر
دست من يه بي صدا بود ، تو قمار آشنايی
با اشاره ي نگاهت
برگ آخرو مي بردم
برگ آخرو مي بردم
حالا با دنيای من ، دنيای غم های من
از همه آشناتری ، از توی برکه ي ماتم
دلمو برمي داری ،تا اوج رويا مي بری
حالا با بهونه هات ، که رفتنو پيش مي کشی
آرزوهام بی فروغه ،اون همه حرفای خوب
يا همش يه قصه بود ، يا بهونه هات دروغه
تو خزون دل سپردن ، دست تو وداع آخر
دست من يه بي صدا بود
تو خزون دل سپردن ، دست تو وداع آخر
دست من يه بي صدا بود
احساس مي کنم پاييز عمرم فرا رسيده
صدای آه و ناله ام همچون خش خش
به زير پاهای تو به گوش می رسد
کاش سر به زير بودی
تا زير چشمی به من می انداختی
و خرد شدنم را؛شکستنم را
زير قدم های سنگينت حس مي کردی
هيچ گاه تو را اين گونه نديده بودم
پشت پازده به گذشته به سوی آينده ای نامعلوم
يعنی نمی توانی شکستنم رادر فراقت احساس کنی
تو را به عاشقانه هایمان قسم زود برگرد"
چشمانم خشکيده بس که به راه مانده
شايد فردا که بيايی دير باشد

نظرات شما عزیزان:
برچسبها: <-TagName->